الشيخ السبحاني

45

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي )

اين كه طلاق گرفته به وطن خود بازگردند . دختر قيس بن عاصم ، محيط زناشوئى را مقدم داشت . آن پيرمرد سال خورده كه يكى از نمايندگان قبيله « بنى تميم » بود ، از اين عمل به شدت ناراحت شد و با خود عهد كرد كه بعد از اين دختران خود را ، در آغاز زندگى نابود سازد و كم‌كم همين رسم به بسيارى از قبايل سرايت كرد . وقتى قيس بن عاصم ، خدمت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم شرف‌ياب شد ، يكى از انصار ، از دختران وى سؤال كرد . « قيس » در پاسخ گفت : من تمام دختران خود را زنده به خاك كرده‌ام و كوچك‌ترين ناراحتى در دل خود احساس نكرده‌ام ( مگر يك بار ! ) موقعى كه من در سفر بودم ، ايام وضع حمل همسرم نزديك بود . اتفاقا سفرم به طول انجاميد ، پس از مراجعت ، از حمل همسرم پرسيدم . وى در پاسخ من گفت : به عللى بچه مرده به دنيا آمد ، او در حقيقت دختر زاييده بود و از ترس من ، دختر را به خواهران خود سپرده بود . سال‌ها گذشت و ايام جوانى و طراوت دختر فرارسيد و من كوچك‌ترين اطلاعى از وجود وى نداشتم تا اينكه روزى در خانه نشسته بودم ، ناگهان دخترى وارد خانه شد و سراغ مادرش را گرفت ، دخترى بود زيبا و گيسوانش را به هم بافته و گردن‌بندى در گردن انداخته بود . من از همسر خود پرسيدم كه اين دختر زيبا كيست ؟ وى در حالى كه اشك در چشمانش حلقه زده بود ، گفت : اين دختر تو است . همان دخترى است كه هنگام مسافرت تو به دنيا آمده ، از ترس تو پنهان كرده بودم . سكوت من در برابر همسرم ، نشانهء رضايت بود . او تصور كرد كه من دست خود را ، آلوده به خون وى نخواهم كرد . لذا روزى همسرم با خيال مطمئن از خانه خارج گرديد ، من به موجب پيمان و عهدى كه داشتم ، دست دخترم را گرفته به يك محلى دور دست بردم ، در صدد حفر گودال برآمدم . هنگام حفر ، دختر مكرر از من مىپرسيد : « منظور از كندن زمين چيست ؟ » پس از فراغ دست وى را گرفته ، كشان‌كشان او را در ميان گودال افكندم و خاك‌ها را به سر و صورت او ريخته و به ناله‌هاى دل‌خراش وى گوش ندادم . او همچنان ناله مىكرد و مىگفت : « پدر جان مرا زير خاك پنهان مىسازى و در اين گوشه تنها گذاشته به سوى مادرم برمىگردى ؟ » ولى من خاك‌ها را مىريختم تا آنجا